تبليغاتX
گفتنی ها کم نیست -
نوشته های محسن فاتحی

در قدرت ها ، بر قدرت ها

ابتدا

 بررسی وضعیت نیروهای اجتماعی در جامعه امروزین ایران و برآورد توان و ظرفیت هر یک از این نیروها کار چندان آسانی نیست. از یک سو حجم گسترده سرکوب و سانسور خبری شدید مانع از شکوفایی و قرار گرفتن این نیروها در جایگاه حقیقی خود می شود و از دیگر سو دامن زدن به تضادهای ظاهری و ساختگی و آفریدن فضایی مه آلود بر فراز واقعیات سیال جامعه، که در آن مفاهیم تضاد طبقاتی، اپوزیسیون، مافیای اقتصادی....معنایی دیگر می یابند، سبب می شود تا برآورد حجم و اندازه و وزنه واقعی این نیروها تا سطح حدس و گمان کاهش یابد.

درواقع اندیشیدن به وضعیت اجتماعی ایران، که کشسانی و حدود و قصورش در تنگی کمند حدود اقتصادی و سیاسی گرفتار آمده است، نیازمند دقت بسیار در ارزیابی واقعیت های اجتماعی در شکل تاریخی و تکامل یابنده خویش است. شاید در میان تمام ویژگی های یک پدیده اجتماعی هیچ یک به اندازه وجه تکامل یابنده آن در تحلیل و واکاوی واقعیت های اجتماعی به کار نیاید. درواقع پدیده اجتماعی نه تنها گستره دار و به خاطر آن تودرتوست؛ که در شکل و محتوا آهنگی پیش رونده دارد. بدون در نظر گرفتن این اشارت و تحلیل واقعیت های اجتماعی به شکلی ایستا و برش خورده از متن اجتماعی، نه تنها به درکی بایسته از آنها دست نمی یابیم بلکه ممکن است در چنگ حرکت پاندولی خطاها گرفتار آییم. بدین معنا که خطای نخست در تحلیل، به خطای دوم می انجامد و زنجیره خطاهای سوم و چهارم در سیر بازگشتی معکوس خویش به ژرفا بخشیدن خطای نخست یاری می رسانند.

از این رو کوشش برای فهم واقعیت های اجتماعی جز در بستر تاریخی و پیش رونده آن به سرانجام نمی رسد.

نیروهای در قدرت، نیروهای بر قدرت

برای بدست دادن فهم نزدیکی از دوگانگی نیروهای اجتماعی ایران در معنای کلی آن، که در برگیرنده وجوه اقتصادی و سیاسی و فرهنگی می شود، می توان این نیروها را به دو گروه بزرگ و یک گروه میانی تقسیم کرد.

1- نیروهای در قدرت

2- نیروهای میانی

3- نیروهای بر قدرت

نیروهای در قدرت آن دسته از نیروهای اجتماعی هستند که مجموع کنش های آنها در جهت حفظ ساختار ( نظام سیاسی ) و بازتولید آن انجام می شود. این نیروها با گره زدن سرنوشت خویش در فراز و فرود ساختار سلطه، در کنار آن به امر سرکوب نیروهای بر قدرت می پردازند. در حقیقت نیروهای بر قدرت در معنا و حرکت، نافی نیروهای در قدرت هستند. این نیروها با نفی ساختار موجود در جهت آفرینش نظمی نو گام بر می دارند. اما نیروهای میانی بی آنکه مسیر حرکت مشخصی داشته باشند، گاه در کار حفظ قدرت و گاه در کار نفی آن هستند. به وضوح مشخص است که نیروهای در قدرت و بر قدرت چه کوششی برای جذب نیروهای میانی انجام می دهند.

اکنون می توان هر یک از این نیروها را به دو گروه فرعی فعال و غیرفعال تقسیم کرد. با ذکر این نکته که فعال به معنای نقش آفرینی مؤثر و تا حدودی انتخابی در سیر دگردیسی و حرکت پیش رونده تاریخی است و غیرفعال به معنای واپس زده و سرخورده و منفعل.

1- نیروهای در قدرت فعال

2- نیروهای در قدرت غیرفعال

3- نیروهای میانی فعال

4- نیروهای میانی غیر فعال

5- نیروهای بر قدرت فعال

6- نیروهای بر قدرت غیرفعال

نگاهی تاریخی

.از آنجا که ساختار سیاسی در ایران با ساختار مذهبی عجین شده است، بررسی آن نیازمند درک تاریخی قدرت و روند تکاملی آن در عرصه مذهب می باشد. اینکه قدرت و مذهب در کجاهای تاریخ ایران به یاری هم شتافته اند و در کدام پس گوشه های پیدا و پنهان در کنار هم یا علیه هم ایستاده اند بیرون از حوصله این خطوط کوتاه می باشد. اما چهره بی پرده قدرت مذهبی نظام سیاسی ایران بیانگر این واقعیت است که سرانجام این مذهب بود که بر اسب چموش قدرت لگام زد و آن را در زیر ران خود کشید. طفل خردسال بیداری فقها در صدر مشروطه آنقدر منتظر ماند تا بلوغ خود را در بهمن 57 جشن بگیرد. درواقع از سالهای ابتدایی؛ به قول ناظم الاسلام کرمانی " تاریخ بیداری ایرانیان " ، مذهب دیگر نمی توانست نقش مادون قدرت و توجیه گر آن را بازی کند. صدای زنانی که در اعتراض به حبس مراجع تقلید در صدر مشروطه؛ راهپیمایی کردند و خطاب به شاه و حاکم تهران خواستار آزادی کسانی شدند که آنها را " به شوهرهایشان حلال کرده بودند "  در حقیقت صدای رویش مذهبی بود که خود می توانست پدید آورنده قدرت باشد. مذهب شیعه در ذات خود قدرتی را نهان داشت که در سیر تکاملی خویش می بایست از سطوح خرد اذهان پیروان گذر کرده و بر سطوح کلان جامعه چیرگی یابد.این گذر پیامد پنهان تضادی بود که در گوشه های ذهن ایرانی آشیان کرده بود. تضادی که توانست ربطی معکوس با نهادهای مدرن برقرار کند. اندیشه های دنیای مدرن که پیام آور انزوای مذهب بودند، در ایران چرخشی دیالکتیکی یافت و راه را برای یگانه شدن مذهب و قدرت گشود. بی شک دوگانگی مذهب و قدرت دیگر نمی توانست دوام یابد.

شادروان کسروی در تاریخ مشروطه می گوید: " راستی اینست که در آن زمان یک دولت بوده و یک شریعت. روشن تر گویم یک سو شاه فرمان می رانده به نام دولت و یک سو ملایان فرمان می رانده اند به نام شریعت و این دو چون همیشه با هم در نهان و آشکار کشاکش می داشته اند از این رو ملایان هر چه به فرمانروایی خود افزودندی آن را پیشرفت شریعت نام نهادندی و مردم جز این نخواستندی و ندانستندی." ( ص 130 )

این که مردم " جز این نخواستندی و ندانستندی " همان ناقوس مرگ " قدرت در کنار مذهب " بود. سالهایی که قدرت مذهب آفریده بود و بر آن استوار شده بود به سر آمده بود. اینک این مذهب بود تا قدرت بیافریند و بر آن استوار شود.

اگر قدرت، مذهب را در کنار خویش پر و بال داده بود اما اکنون مذهب، قدرت را درون خویش می پروراند. دوگانگی با بهمن 57 یگانه شد.  

 

نوشته شده توسط محسن فاتحی در ساعت  | لینک  |