تبليغاتX
گفتنی ها کم نیست - مثل همیشه
نوشته های محسن فاتحی

 

نویسنده: محمدعلی رمضانی

"گربه گهش را زير خاك پنهان ميكند و انسان پستي‌ها و رذالتهايش را زير شرافت."

                                                                                    زاهاريا استانكو

      تبريز كه دانشجو بودم بارها شده بود كه ميشنيدم، ماموران حراست با دختراني که كارشان كار شريفِ ... كاري ندارند، نه تنها كاري ندارند بلكه بسيار كارها با هم دارند. اما واي به حال آنهايي كه نميخواستند پاكيشان را به پاي خوكان حراست بريزند. دانايي را ميگويم و ديگراني كه هيچگاه اسمشان را دخترها به من نگفتند، چه به ترس يا به چيزي ديگر.... هيچگاه سنگيني اينكه نتوانستم صدايم را در بياورم و آنچه را كه در دانشگاه تبريز ميگذشت بنويسم از قلبم نرفت. از قلبم نرفت كه شنيدم دانشجوها از استادي در دانشكده ادبيات هنگام.... عكس گرفته‌اند و به نهاد رهبري داده‌اند اما نهاد رهبري كه گويا فقط راه دختران خوشگل به آنجا ميافتاد تا چشم آقايان را بنوازند هيچگاه صدايش درنيامد. از قلبم نرفت صداي حراستي كثيفي كه جلوي يك دختر را گرفته بود و به او زل زده بود و گفته بود ميداني چرا نگاهت ميكنم، براي اينكه قيافه‌ات در خاطرم بماند. از قلبم نرفت كه در آن شهري كه معروف است به غيرت، به عينه ديدم پست‌ترين رذالتهاي جنسي را. به عينه ديدم ايرانيها براي اين به غيرت معروفند و غيرت در فرهنگ ايران زمين براي اين كلمه‌اي كليدي است تا پستي‌هاي جنسي آنها را از چشم ناپديد كند، تا رذالتهايشان را زير شرافت پنهان كنند. آري از قلبم نرفت ولي هيچگاه نتوانستم بنويسم. اما ماجراي دانشگاه زنجان ديگر طاقتم را طاق كرد.        

     ماجراي دانشگاه زنجان هم گذشت. مردي نتوانست با هستي دختري آتش شهوتش را خاموش كند تا جرمي در اين جامعه گند مردسالار روحاني زده رخ داده باشد. هنوز دامن يك انسان آلوده نشد تا پستان پست اين سرزمين خاطي را نه به خاطر تجاوز به يك انسان، نه به خاطر خرد شدن غرور يك انسان، نه به خاطر بر آب رفتن آبروي يك انسان، نه، نه به خاطر هيچكدام از اينها بلكه به خاطر اينكه خودشان از قافله عقب مانده‌اند به محكمه شهوتهاي ارضاء نشده‌شان، به دادگاه شهواتشان بكشند. ماجراي دانشگاه زنجان هم گذشت، مثل دانشگاه سهند تبريز، مثل دانشگاه علوم پزشكي شهر كرد، مثل خود دانشگاه تبريز، مثل دانشگاه كرمانشاه و مثل تمام حتك هرمتهايي كه در تاريخ اين سرزمين در زير آوارهاي پدرسالاري و نگاه  Resentful نسبت به زن دفن شده است. آري گذشت و قرباني را گرفتند چرا كه آتش شهوتي را كه بايد مينشاند، ننشانده بود. آري قرباني را گرفتند تا نشاني باشد بر استواري پدر سالاري، نظامي كه در آن ميتواني زن را به تملك بگيري، نظامي كه در آن براي زن بهتر اين است كه مردي او نبيند ولو يك لحظه. نظامي كه در آن اصل شهوت مرد است و نه فقط حكومت مرد. نظامي كه نه صرفا دائر مدار قدرت مردان كه دائر مدار اميال مردان، غرائز مردان، مصالح مردان، شهوات مردان و ... ميگردد. بر همين اساس اصل بر اين نيست كه رذلي در اين فاحشه‌خانه كه اسمش را گذاشته‌اند ام‌القراي جهان گندِ اسلام به تمهيد مقامش به حريم انساني تجاوز ميكند، اصل بر اين است كه هنوز ... به سخنان وزير علوم بنگريد. پدر سالاري صرفا نظام قدرت سياسي نيست، نظام پنهان كردن پستي مردان در زير شرافتها و ارزشهاي مردانه هم هست. به نحوه روايت اين ماجرا بنگريد، يا بهتر از به روايتهاي عموم از اين ماجرا بنگريد، ببينيد چگونه در زير كلمات به ظاهر محكومانه‌شان شهوت قاه قاه ميخندد، ببينيد برق شهوت را در پس پشت چشمانشان، ببينيد چه با شور و شوق از اينكه به اصطلاح مردي ميخواسته است از دختري كام بگيرد حرف ميزنند. ببيند، دقت كنيد، آنگاه خواهيد ديد در پشت تمام اينها تظاهرها چگونه افسوس اينكه پشت دختر هنوز به زمين نخورده است يا او نتوانسته است هنوز دختر را به زمين بزند، داد ميزند، چرا اينقدر راه دوري ميروم، به خودمان بنگريم. اين جزئي از همان چيزي است كه ميگويم نگاه Resentful . همان نگاه اين فرهنگ و آخوند‌ها به زنها. نگاهي كه در آن زن آفريده شده است تا شهوات مرد را برآورده كند. نگاهي كه در آن زن موجودي است كه فقط و ميخواهد بدهد و دادن مهمترين چيز و كار و بخش وجودي اوست، اگر زندگي اراده قدرت است، زن اراده دادن است و شايد هم راه اراده قدرتش اين است. و چون اينگونه است ديگر مهم نيست كه آيا دلش ميخواهد يا نه، آيا تو را ميخواهد يا نه، فقط اصل اين است كه تو به عنوان يك مرد آنقدر زرنگ باشي كه او را به هر طريقي به راه بياوري، او كه عمق وجودش دادن است و ميخواهد بدهد، چرا تو بي نصيب بماني. نگاهي كه در آن زن فريبكار است و در پي فريفتن مرد، كار زن همين فريفتن است و از راه به در كردن مردان پس هر چه بر سرشان بيايد حقشان است مخصوصا كه گفتم مبناي اصلي وجوديشان هم كه د... است. نگاهي كه در آن طرف آن شهوت مرد اصل است و كنترل ناپذير، چون اصل است و كنترل ناپذر پس برخلاف زن كه در يك سنت پدرسالار بايد تابع بماند مرد ميتواند با توجه به خصوصيات پيش گفته زنان شهوتش را....

نوشته شده توسط محسن فاتحی در ساعت  | لینک  |