"متاسفانه از برخي گوشه و كنار كشور شنيده ميشود كه گروهي به جاي توسل به انبياي الاهي و مباني ديني به خرافه پرستي روي آوردهاند." ناصر مکارم شیرازی 19 شهریور1387
"مراجع تقليد و عالمان دينى مدافعان اسلام، نظام و مردم هستند و به همين دليل عدّه اى به دنبال خانه نشين كردن آنان هستند، اما آنان اين آرزو را به گور خواهند برد." ناصر مکارم شیرازی 20 شهریور 1387
این نخستین بار نیست که فریاد علمای شیعه در اعلان خطر نسبت به آنچه خرافه پرستی خوانده می شود به گوش می رسد. در حقیقت تاریخ تشیع مملو از چنین فریادهاست. از یک سو مدعیان و آورندگان اندیشه های دینی نو و در دیگر سو هواداران اندیشه های کهن. پیش از ظهور صفویه و یکپارچگی مذهبی در ایران شکل غالب قیام های مردمی ملهم از اندیشه های اعتراضی دو مذهب زرتشتی و تشیع ایرانی بود. بیداد حکومت های عربی و دست نشاندگانشان زمینه ساز شورش های بسیاری شد که در همان قدم اول اندیشه اعتراضی برای نفوذ و گسترش در دل توده ها و فراهم نمودن نبردافزاری نو مجبور شد جامه آئینی نو به تن کند. پس زدن سلطه سیاسی و اقتصادی اندیشه حاکم نیازمند آفریدن شکلی نو از فرهنگ و واژگان دینی ونشان دادن سیستم اجتماعی نو بود. از این رو پیشوایان شورش ها هر کدام نوید دهنده شکل عادلانه تر و انسانی تری از قدرت بودند. قدرتی که هنوز فرصت نیافته بود تا زمینه ساز پدید آمدن آنتی تز خود شود.
پس از صفویه همگرایی قدرت سیاسی با مذهب تشیع در مسیر تکامل خویش قرار گرفت و با روی کار آمدن جمهوری اسلامی این همگرایی کامل شد. علمای دینی از عصر قاجاریه خویش را در برابر نغمه های ناجوری یافتند که هر از گاهی از گوشه و کنار کشور برمی خاست. شرایط ناامن سیاسی و اقتصادی و سیراب نشدن توده مردم با اندیشه های حاکم سبب پدید آمدن مخالفت ها و بدنبال آن رشد آئین های جدید شد. آئینی هایی مانند بابیت و شکل تکامل یافته آن بهائیت از مهمترین اشکال اعتراض های مذهبی بودند که به سرعت در میان طبقات متوسط شهرنشین رشد یافتند. فرقه های متنوع درویشی نیز با تجدید حیات و نسخه خوانی در میان شهرهای کوچک و عمومأ روستاها گسترش یافتند. این کیش های نوسازماندهی شده موفقیت خویش را در وهله اول از نقد رودرو یا در خفای شرایط موجود بدست آوردند. قدرت سیاسی اما تاب دیدن تکثر مذهبی را نداشت. از این رو به دفاع از " بیضه اسلام" برخاست. «ملايان مشروطه خواهان را بابي خوانده، به سواران ميگفتند جان و مال ايشان حلالست و اين بود سواران هيچ باكي از تاراج و كشتار نميكردند." (احمد کسروی؛ تاریخ مشروطه ص 681) در حقیقت بابیت خطرناک تر از مشروطیت تلقی می شد.
همگرایی قدرت سیاسی و مذهبی در جمهوری اسلامی منوط به سرکوب هر دو روی سکه شد. در واقع سرکوب سیاسی و مذهبی از واجبات حفظ نظام محسوب می شد. یکپارچگی مذهبی در نظام سیاسی امروز به معنای این نبود که همه شهروندان ملزم به رعایت شکل خاصی از مذهب بودند بلکه به این معنا بود که قدرت باید تنها از یک منبع نشأت بگیرد. فرایند تکثیر سلطه باید از شهر قم شروع می شد و پس از تثبیت در ذهن و جان مردم به شهر قم باز می گشت. نظام سیاسی و نظام مذهبی از نقطه واحدی کسب مشروعیت می کردند. این پروسه در دهه سوم حیات نظام دست خوش تغییر و تبدیل شد. تشیع به شکل سنتی آن دیگر قادر نیست پدید آورنده و مشروعیت دهنده به این دو نظام باشد. از این رو نظام سیاسی در سیر دگردیسی خود اکنون در حال آزمودن مشروعیتی جدا از علماست. مشروعیتی که فارغ از نظر و دخالت رهبران مذهبی درصدد است تا بر خاک سست نظامیان ایجاد شود. نظام مذهبی نیز در این گیر و دار در پی باز آفرینی و بازپیرایی خویش است. کژراهه های تشیع و دست سودن به دیگر مذاهب مانند بهاییت و مسیحیت و فرقه های درویشی و حتی اشکال مدرن دیانت مانند شیطان پرستی از ترفندهای این نظام برای ماندگاری ست.
این که رهبران بهاییت زندانی می شوند و دراویش کتک می خورند و مسیحیت به شکل شگفت انگیزی در حال گسترش است و این که رهبران نوپای نظام سیاسی داعیه دار ارتباطات مذهبی فارغ از علما هستند همه نشان دهنده آن است که تشیع دیگر قادر نیست نقش پیشین خود را به خوبی ایفا کند.
جمهوری اسلامی از نقطه ای در حال ضربه خوردن است که سالها توانسته بود پنهانش کند.