بازتولید نظام سلطه در ایران
بر مبنای آرای پیر بوردیو
برای ما که تجربه زیستن در جامعه ایران را داریم مفاهیم سلطه و برتری چندان غریبه نیستند. درحقیقت جان مایه نظام جمهوری اسلامی چیزی جز سلطه ی بی چون و چرا در همه ی اجزای زندگی مردم نیست.سلطه ای که دم به دم، هر روز وهر ساعت در خلال زندگی روزمره تولید و بازتولید می شود و تار وپود ذهن و ضمیر توده ی مردم را درهم می تند.
در واقع نظام سیاسی در ایران تمام هم وغمش را به این رابطه معطوف کرده است. یعنی شالوده و اساس آن مبتنی بر چیرگی تام در تمام وجوه عینی و ذهنی جامعه ایران است.
از آنجا که نظام سیاسی حاکم بر ایران یک نظام مذهبی است، رهبران حاکم بر این نظام از اعمال سلطه بر ذهن و درونیات مردم واهمه ای ندارند.آنها کاری را انجام می دهند که نیاکانشان قرنها در این سرزمین با طیب خاطر انجام داده اند و مردم نیز به همان کاری سر سپرده اند که اخلافشان سرسپرده بودند.در حقیقت فرایند تولید و باز تولید نظام سلطه در عرصه ذهنی از قدمتی تاریخی برخورداراست.
آنچه امروز در ایران به شکل یک هیولای خوفناک قامت برافراشته محصول هزاران ترس و دهشت تاریخی ست. ترس و دهشتی که در عمیق ترین لایه های ذهن در کمین نشسته و هر روز با خرسندی جان و روح را سیراب می کند.
برای درک بهتراین رابطه استفاده ازنظام فکری پیر بوردیو،جامعه شناس شهیر فرانسوی، راهگشاست.
در نگاه بوردیو انسانها هر روز به بازآفرینی نظام اجتماعی که در آن زندگی
می کنند مشغولند.هر فرد اکتسابات روزمره را درون چهارچوب از پیش درونی شده خویش قرار می دهد و بدین شکل طبیعت ثانوی خویش را برمبنای نظام اجتماعی موجود می سازد.این طبیعت ثانوی مبنای عمل فرد در برخورد با واقعیت روزمره است و بدون آگاهی پیشینی در نقش عامل بازتولید نظام اجتماعی ظاهر
می شود.
از نظر بوردیو آنچه در مرتبه نخست میان فرد و جهان اجتماعی ظاهر می شود ساختمان ذهنی ست.ساختمان ذهنی به ساختارهای شناختی اشاره دارد که فرد از طریق آنها با جهان اجتماعی روبرو می شود و از طریق آن به درک جهان اجتماعی نائل می شود و این ساختمان ذهنی چیزی نیست مگرهمان ساختارهای اجتماعی تجسم یافته و ملکه ذهن شده.
در واقع بوردیو به دیالکتیک ظریفی اشاره می کند که بین ذهن و عین برقرار است. یعنی شکل بخشی متقابل جهان اجتماعی و ساختمان ذهنی.
اما افراد چگونه در جهان اجتماعی ظاهر می شوند و از آن تأثیر می پذیرند؟
بوردیو با تعریف و تفکیک چهار نوع سرمایه به این پرسش پاسخ می دهد.درنگاه او سرمایه به هر نوع توانایی و قابلیت اطلاق می شود که فرد چه به صورت اکتسابی و چه به صورت انتسابی از آن برخوردار است و در راه اعمال شیوه و نظر خویش در ارتباط با دیگران از آن سود می جوید. وی با تعریف میدان یا زمینه به شبکه ای از روابط که میان جایگاه های عینی مستقل ازآگاهی افراد قرار دارد، بر آن است که میان افراد و نهاد های اجتماعی در یک زمینه چهار نوع سرمایه مبادله می شود.
سرمایه فرهنگی(شعور و دانش و آگاهی و قدرت استفاده از آن)
سرمایه اقتصادی(پول و ثروت)
سرمایه نمادین (احترام و حیثیت و پرستیژ)
سرمایه اجتماعی(شبکه روابط فردی)
بوردیو با این تفکیک به ظرافت رابطه بازسازی ساختار سلطه دست می یابد.در حقیقت وی سرمایه و قدرت را در "میدان" در کنار هم و مترادف در نظرمی گیرد. افراد و گروهها برای چیرگی و سلطه به خاطر آفرینش سرمایه با هم به رقابت برمی خیزند و پرپیداست چه گروهها و افرادی پیروزمندان همیشه خواهند بود.
در نظام جمهوری اسلامی ساختار سیاسی با استیلا بر تمام وجوه سرمایه در میدان رقابتی که خود آفریده مردم را دعوت به مشارکت می کند و مشارکت در چنین میدانی یک نتیجه بیشتر در بر ندارد و آن بازتولید ساختار سلطه است.
در حقیقت این از بارزترین ویژگی های نظام های توتالیترعرفی است که با چنگ اندازی بر ساختار اقتصادی(سرمایه اقتصادی) و ساختار اجتماعی(سرمایه اجتماعی)به تحکیم سلطه خویش می پردازند.اما دریک نظام توتالیترمذهبی جدا از سرمایه های اقتصادی و اجتماعی، سرمایه های فرهنگی و نمادین نیز درخدمت ساخت قدرت قرار می گیرد.مثلا ازمهمترین ویژگی های جمهوری اسلامی، حق طبیعی ای است که این نظام برای چیرگی بر سرمایه های فرهنگی و نمادین برای خویش قائل است. در حقیقت نظام سیاسی برای حفظ بقای خویش و استمرار استیلا بر تمام ارکان جامعه ناگزیر از چیرگی بر سرمایه های فرهنگی و نمادین است.
فرایند سلطه در نظام جمهوری اسلامی از کانال سطوح خرد(شعائر دینی و مذهبی) تولید می شود و در سطوح کلان(اقتصادی،سیاسی) تثبیت می شود. توده مردم در این نظام با وجود همه ی نارضایتی ها، در زندگی هر روزه خود به آفرینش فرایند سلطه یاری می رسانند.آنها نا آگاهانه چیزی را به طبیعت ثانوی خویش تبدیل می کنند که آگاهانه در بگو مگو های روزمره از آن انتقاد می کنند.در واقع ساختارهای نظم موجود با سایه افکنی بر ساختارهای ذهنی افراد به آفرینش و بازپیرایی متقابل می پردازند و به عقیده بوردیو این امر به طبیعی و بدیهی انگاشتن ساختارهای سلطه می انجامد.
زنان طبقه متوسط تهران در مراسم محرم امسال
بازتولید نظام سلطه در ایران از منظرخشونت نمادین نیز قابل تعمق است.بوردیو خشونت نمادین را امکان اعمال قدرت یا خشونتی می داند که سبب می شود افراد خود را با منشأ بروزآن خشونت هماهنگ کنند.مثلا تن دادن به قوانین ومقررات. خشونت نمادین در همه اجزای جامعه ایران به درخشان ترین وجه ممکن اعمال
می شود حتی درعرصه امور مذهبی.بارزترین شکل خشونت نمادین در ایران را می توان در مورد حقوق زنان دید.(آفرینش و پر و بال دادن به چهره خاصی از زن)
یکی از مهمترین ابزارهای اعمال خشونت نمادین تلوزیون است.کانالهای تلوزیونی در ایران یک سر درخدمت تبلیغ منافع نظام حاکم هستند.اندیشه های مذهبی عریان و پنهان در لابلای برنامه های تلوزیونی حضور دارند و به شکل دهشتناکی بر ذهن مردم فرود می آیند.از آنجا که پذیرش ذهنی نظم موجود اساس پذیرش در سطوح عالی تر است از این رو مهمترین کارکرد این برنامه ها مشروعیت بخشیدن به نظام سلطه و تثبیت فرایند سلطه است. به همین خاطر بوردیو تلوزیون را یک
"فساد ساختاری"می دانست.از نظر بوردیو تلوزیون با الغای پدیده ی "فکر سریع" در حقیقت سعی در الغای مفاهیم نظام سلطه دارد که در نهایت به بازتولید نظام سلطه می انجامد.اندیشیدن در زیر ضربات سنگین" زمان و سرعت" چیزی جز تحمیق مردم به همراه ندارد. از این رو در نظر بوردیو تلوزیون در کنار سایر نهاد های نظام سلطه مثل نظام دانشگاهی و نظام آموزش و پرورش کاری انجام نمی دهد مگر بازتولید افراد در نظام سلطه.
از این رو تصور آنانی که فکر می کنند نظام سلطه در ایران محصول اعمال ساختارهای کلان قدرت است چندان به واقعیت نزدیک نیست.
جمهوری اسلامی می تواند بدون استفاده از ابزارهای خشن سرکوب تا مدتها دوام بیاورد چون فرایند تثبیت سلطه خویش را در مسیری سامان داده است که قرنها در این سرزمین مستدام بوده است.

