پرچمی دیگر (2)
" اصلی ترین حامیان بزرگترین دموکراسی جهان، هند، گاندی ها هستند." این ادعای نویسنده مقاله "بازگشت به خمینی ها " با توجه به بستر واقعی دموکراسی در هند درست نیست. درواقع برای درک عمیق مفهوم دموکراسی در این کشور شناخت وضعیت( سیاسی – اجتماعی-اقتصادی) آن ضروری ست.
هند کشوری ست که بر مبنای تضادها و اختلاف ها اداره می شود. نه اینکه مملکت به شیوه ماکیاولیستی
اداره شود بلکه آنچه رمز بقا و انسجام هند به شمار می آید نوعی پذیرش وجودی تنوع عقاید و آرا است.
بدین معنا که برای اکثریت قریب به اتفاق جمعیت یک میلیارد و سی صد میلیونی این کشور هیچ چیز به اندازه تفاوت مذهبی و احترام به آرای متفاوت و حتی متضاد عادی جلوه نمی کند. همه مردم، از قشرهای پایین و خیابان خواب ( بیش از 200 میلیون نفر ) تا طبقات میانی و متوسط و رو به بالا به گونه ای شگفت انگیز وجود اختلافات را پذیرفته و درونی کرده اند. تمام این مردم در همه انتخابات بدون هیچ اجبار بیرونی شرکت می کنند و به احزاب گوناگون و رنگارنگ رای می دهند. تعداد و تنوع احزاب نیز از دیگر ویژگی های دموکراسی هند است. مثلا در انتخابات ایالت کرلا که سرانجام به پیروزی حزب کمونیست هند ( سی پی آی ) انجامید، بیش از 50 حزب و گروه با هم رقابت می کردند.
اینکه بزرگترین حامیان دموکراسی در هند را گاندی ها بدانیم نوعی نادیده پنداشتن یا بی اطلاعی از واقعیت سیال در این سرزمین است. واقعیتی که برای چند خط نتیجه گیری اشتباه مخدوش می شود.
در انتخابات 3 ماه پیش ایالات گوجرات که اتفاقا گاندی ها ( حزب کنگره ) در آن ایالات پایگاه سنتی دارند، وقتی معروفترین حزب مخالف دولت باهاراتیا جاناتا (بی جی پی ) اکثریت آرا را بدست آورد کسی ادعا نکرد دموکراسی با شکست حزب کنگره به خطر افتاده است! یا همین حزب باهاراتیا جاناتا وقتی 5 ماه پیش تمام نیروهایش را 3 شب در ایالت کارناتاکا برای به چنگ آوردن دولت ایالتی در خیابان خواباند و صبح روز چهارم کابینه تشکیل داد ( که البته دولت مستعجل بود ) هیچ روزنامه و فرد و گروهی نه تنها نگفت دموکراسی در شرف از بین رفتن است بلکه آن را عین دموکراسی دانستند. دموکراسی در هند مبتنی بر واقعیت هایی مستحکم تر از آن است که منوط به شخص یا حزب خاصی باشد. درواقع اساس و روح دموکراسی در این کشور سکولاریسم است.سکولاریسمی که نه تنها به رشد و بالندگی تمام سطوح زندگی یاری رسانده است بلکه به رکن بقای شادابی زندگی منجر شده است و همه مردم چه به صورت آگاهانه و چه به صورت ناآگاهانه خود را موظف به حفظ و پرورش آن می دانند.
به عنوان مثال موضع گیری تمام گروهها و احزاب هند ( حتی گروههای تندرو اسلامی ) در دفاع از تسلیمه نسرین نویسنده جنجال برانگیز بنگلادشی که به صورت تبعید در هند به سر می برد و مورد اعتراض گروهی از مسلمانان برای تمدید ویزایش قرار گرفته بود، درحقیقت دفاع از سکولاریسم بود. همه این احزاب بر این نکته تاکید داشند که اخراج تسلیمه نسرین ازهند یعنی نادیده انگاشتن سکولاریسم.
اصولا دموکراسی در هند مفهومی است که با روح زندگی مردم گره خورده است و با رشد اقتصادی چشم گیر استحکام یافته است. رشدی که پس از ترور راجیو گاندی و شکست برنامه های اقتصادی دولت او آغاز شد. ( با دولت ناراسیمها رائو و وزیر دارایی اش مان موهان سینگ که امروز نخست وزیرهند است. )
با این توضیحات عینی بسیار مختصر در مورد شرایط واقعی دموکراسی در هند بازگردیم به تئوری پردازی آقای قوچانی در مورد ضرورت برافراشتن پرچم دفاع از آقازاده ها.( سید حسن خمینی )
می دانیم که وضعیت سیاسی امروز ایران به گونه تاسف آوری به بن بست رسیده است. حکومت هر گونه صدای مخالف را خفه می کند و با اتکا به منابع هنگفت مالی سیطره خویش را در همه جهات گسترش داده است. دستگیری دانشجویان و مخالفین، قتل و خودکشی دادن در زندان ها،شکنجه و ضرب و شتم،حذف اپوزیسیون قانونی، پی گردهای قضایی، تهدید خانواده زندانیان، صدور اجکام اعدام برای فعالین مدنی، تعطیلی روزنامه ها، رواج خرافات در سطوح عالی نظام، ........
در چنین شرایطی پیداست که کوچکترین صدای انتقادی برای مخالفین تا سطح یک خروش تعبیر می شود. فردی که جرات می کند و گوشه هایی از نظام سیاسی را به چالش می کشد به یک قهرمان تبدیل می شود. قهرمانی که هر چند خودش بار مشروعیت نظام را به دوش می کشد اما نمی تواند از سنگینی آن ننالد و همین که کوتاه ترین ناله هایش انعکاس یافت به غرشی عظیم تفسیر می شود. ماجرای انتقاد سید حسن خمینی از روند انتخابات و بازتاب آن در میان منتقدین نظام از این گونه بود. وی همان گونه که بعدا بارها تاکید کرد ( مثلا در مصاحبه با شبکه العربیه ) به آرمانها و اهداف نظام جمهوری اسلامی نه تنها پایبند است که ایمانی قلبی دارد و تنها به بعضی اجحافات در مورد اندیشه های آیت الله خمینی معترض است. در حقیقت این " آقازاده جمهوری خواه " آهنگ بازگشت به اندیشه هایی را نواخت که نتایجش هنوز گریبان گیر ملت ایران است. روح افسارگسیخته اندیشه های نظام اسلامی که بر فراز سر جامعه ایران در پرواز است در واقع مولود همان نظریاتی است که امروز امثال آقای قوچانی سعی در بازپیرایی آن در قالبی دیگر را دارند. قالبی که به اشتباه (؟) جمهوری خواهی نامیده می شود.
امروز با تجربه نظام جمهوری اسلامی دانستن اینکه جمهوری شکلی ست که با هر محتوایی نمی تواند سازگار باشد چندان مشکل نیست. اتفاقا ایشان که دموکراسی در هند را به عنوان شاهد مثال انتخاب کرده بودند با کمی مطالعه می توانستند بفهمند که محتوای قانون اساسی هند تا چه اندازه بر شکل دموکراسی در این کشور تاثیر گذاشته است. دموکراسی که مایه مباهات مردم این کشور است.( جالب است که بدانید یکی از مهمترین و شادی آورترین فستیوال های مردمی هند که هر سال در ماه آوریل برگزار می شود جشن بزرگی ست که به مناسبت تولد نویسنده قانون اساسی هند انجام می شود!)
درس گرفتن از تاریخ ایران برای تمام کسانی که در اندیشه تئوری پردازی برای آینده این سرزمین هستند امری حیاتی است. من با برافراشتن پرچمی دیگر موافقم اما نه پرچم " بازگشت به خمینی ها "
بلکه پرچم بازنگشتن به خمینی ها.
